تبليغاتX
دلبر - آمد و.............

دلبر

دلبر

آمد و.............

آمد و بر صفحه ی قلبم نوشت تردید و رفت...

نسخه ای از جنس دلتنگی پیچید و رفت...

تا بگویم رفتنش را هیچ کس باور نکرد...

این سخن را از درخت آرزویم چید و رفت...

شاخه ی گل را گرفت و با غمی بویید و رفت...

چشم در چشمش برایش گریه می کردم ولی...

او فقط بر اشک های ساکتم خندید و رفت... 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/12/02ساعت 14:35  توسط دلبر  |